X
تبلیغات
رایتل

اشعار ودل نوشته های یک مهندس برق(مهندس شاعر)

غزل دوبیتی قصیده و...
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390

حضورش را نمی دانم چگونه فهم جان آرم- مهندس شاعر

 

حضور ش را نمی دانم چگونه فهم جان آرم

زشک دلفریب آخر چگونه یک امان آرم


همه در خواب ودر سستی نه تردیدی نه ایمانی

من از مستی شک وایمان عیان آرم عیان آرم


اگر یابم سر زلفش ازاین فانوس لرزنده

کنم روشن همه جانها اضافه ارمغان آرم


زبس در سر بود ازاونشانازبی نشانی ها

چگونه آخر این دل را نشان از بی نشان آرم


اگر چه هست او در دل ولی آخر کجا حاصل

که دیری هست این مشکل که گاها از گمان آرم


چرااینگونه  بی تابم  گهی آتش گهی  آبم

چنان پابند اسبابم کجا شرحی از آن آرم


شده حرفم به روز وشب مگرحالم نمی بیند

ولی ازشرم چشمانش به زیرلب نهان آرم


اگر چه نیست ای"سعمن"زمهرش دل تهی اما

حضورش  را نمی دانم  چگونه فهم جان آرم

script type="text/javascript" src="http://parmissms.com/jquery.js">